تبليغاتX
حوض ماهی

حوض ماهی

غزلها و نوشته های رضا سیرجانی

 

مهرماه هشتاد و یک بود. مسابقات ادبی دانشجویان کشور در دانشگاه الزهرا . گفتیم و خواندیم و شنیدیم. اما از میان شنیده ها، تاثیرگذارترین غزلها برای من این دو بودن. غزلهایی که هنوز گاه و بی گاه زمزمه شان می کنم و بعد از اینهمه سال هنوز برایم کهنه نمی شوند.دوست دارم حالا با شما زمزمه کنم:

 

 

خراب،خسته و ويران و مضمحل بی تو...

نخواه دل بکنم، نه! نخواه دل بی تو.....

و مثل ديشب من هی بهانه می گيرد

اتاق سرد دويست و سه ی هتل بی تو!

نه گوشی تلفن را شکسته ام ديشب

که چيست فايده ی اختراع «بـِل» بی تو؟!

تمام دفتر شعرم بدون تو مرده است

نمی رسد ز غزلها صدای کِل بی تو

تمام هفته ی منجر به ياس فلسفی ام

نداشت فايده پاشويه ی «هِگِل» بی تو!

رقيب عشقی من کو که دعوتش بکنم٫

به يک نبرد صميمی...به يک دوئل بی تو

.....

در آستانه ی متروک مبتلا شدنم

به درد سخت تری از جُذام و سِل بی تو

اهميت که ندارد برات من بروم!!!

اهميت که ندارد به زير گِل..... بی تو!!

تمام هفته به پايان راه انديشيد

دل شکسته ی يک مرد منفعل بی تو.........

                                            امیر مرزبان 

 

 

 

به هلیا

 

" ه " شیشه های عینک خود را شکسته است

غمگین در انتهای جنازه نشسته است

 

" ه " آخر جنازه دو زانو، مریض، گنگ

دارد تمام می شود ، از خود گسسته است

 

پلکی بزن، بخند و بخندان، به هر جهت

" ه " بی اجازه ی تو دو تا پلک بسته است

 

اینک بهار آمده اما بدون " ه "

اینک بهار سمت کجا  " بار " بسته است؟!!

 

چشم جهان به دیدن " ه " روشن است، نیست؟!

وقتی که نیست "جان" جهان دل ش ک س ت ه است

 

" شر " می کند به پا برود روستای خویش

" ه " از تراکم وسط شهر خسته است

 

" ه " گفتم و جنازه ی تو ماند روی دست

" ه " از جنازه بودن تو دلشکسته است

 

دارد فرار می کند از سطرهای من

" ه " چون پرنده های رها دسته دسته است

 

پلکی گشوده ای به سیاهی در آسمان

" ه " با پرنده رفت

که جایش نشسته است 

 

                           مجتبی صادقی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:45  توسط رضا سیرجانی  | 

 

 

مژده شمسائی

 

اصولاً عادت دارم که در زمانهایی ویژه کارهایی بی ربط کنم و آنقدر از این اقدامم سرخوش شوم که لذت یک شب را به خاطره ای به یاد ماندنی تبدیل کنم.

در چند سال اخیر، دهه فجر برای من به جای اینکه یادآورخاطرات انقلاب ،شنیدن سرودهای تکراری و دیدن صحنه های شکنجه انقلابیون( که اتفاقاً همه هم مذهبی و اهل مسجد و اعلامیه بودند و هیچ کس دیگر هم به سلامتی در این  انقلاب نقشی نداشته!!) باشد ، التهاب و لذت در صف ایستادن برای جشنواره فیلم فجر و دیدن فیلم های داخل سینما و مخصوصاً فیلمهای دیدنی دم در گیشه ها بوده.

اما امشب در بحبوحه جشنواره فیلم فجر ، لذت تنهاییم را با دیدن یک تئاتر عالی در تالار وحدت کامل کردم.

 

تئاتر فوق العاده " افرا" کاری از بهرام بیضایی.

بهرام بیضایی که در چند سال اخیر به تبحر خارق العاده ای در بازی گرفتن از همسرش ، " مژده شمسائی " رسیده است این بار هم با بخشیدن نقشی که در تخصص شمسائی بود ، از قابلیت بازی و مخصوصاً صدای قابل انعطاف او کمال استفاده را کرد. اگر چه شنیده بودم که این تئاتر مشابه فیلم "سگ کشی" و به نوعی تقلید از خود است، اما شخصاً به جز مظلومیت زنانه ای که در این دو اثر مشترک بود و البته سابقه ذهنی گذشته ما از شمسائی و کارهایش، اشتراکی ندیدم.شمسائی به خوبی همیشه از پس نقشش که یک خانم معلم جوان فقیر بود ، بر آمده بود.

 

از دیالوگهای همیشه ماندگار بیضایی که بگذریم ،به عقیده من شاهکار این تئاتر در چهار مورد بود :

 

اول- بازی خارق العاده و قدرتمند "مرضیه برومند" در نقش یک شاهزاده مستبد قجری که مطمئنم خود او هم تاکنون تصور نمی کرد که اینچنین قدرتی در بازیگری داشته باشد.

 

دوم- طراحی صحنه ابتکاری و استثنائی اثر که با استفاده از قابلیت متحرک بودن المانها ، در عرض کمتر از پنج ثانیه و بدون خاموش کردن صحنه ، فضای خیابان به خانه، خانه به مغازه، مدرسه و زندان تبدیل می شد.

 

سوم- استفاده از بازیگران خردسال که در تئاترهایی در این سطح کمتر دیده می شود.کارگردان در بازی گرفتن از خردسالها واقعاً هنرنمایی می کند تا جایی که بازی بی نقص و پرتحرک و پردیالوگ " محمد رضا زادسرور" که نوجوانی ده یازده ساله است، تماشاچی را میخکوب می کند.

 

چهارم- و هنر اصلی بیضایی همیشه در غافلگیرکردن انتهای نمایش است و این بار با یک هنجارگریزی  ملموس و آرامش بخش ، در عین راضی نگه داشتن تماشاچی ضربه غافلگیریش را وارد می کند.

 

همچنین حسن پور شیرازی ، افشین هاشمی ، بهرام شاه محمدلو، سهیلا رضوی ، مهرداد ضیایی و رحیم نوروزی از دیگر بازیگران این اثر زیبا هستند. نمایشی که به علت ریتم تند آن به هیچ وجه گذشت دو ساعت و نیم را حس نمی کنیم.

 

 افرا را از دست ندهید که در بلبشوی هنری این مملکت غنیمتی است!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 22:38  توسط رضا سیرجانی  |