تبليغاتX
حوض ماهی

حوض ماهی

غزلها و نوشته های رضا سیرجانی

 

 

به بهانه ی تقارن حال و هوای انتخابات و چهارشنبه سوری

 

آتیش سرخ هیمه، پشته ی خار خرمن

زردی من از تو.... سرخی تو از من

حنای زیر چارقد، زنای دار قالی

مردای پینه بسته ، کرسیای زغالی

کماج زیر کرسی، دیمای کرسه بسته

تنبونای سه خشتک، مامان بزرگ خسته...

ننه و یه مشت توله سگ... بشین و بزرگشون کن

تو این جنگل مولا ، یک یکی گرگشون کن

صُبای کوچه خلوت چشمای هیز خونی

کتاب لوله کرده ظهرای چش چرونی

گرگای ور پریده چشمای میشی زن

سرخی من از تو..... زردی تو از من

تا که زد و خراب شد آسمونای آبی

لیف و قدیفه موند و مردای انقلابی

مردا که مثل... - بگذر- تو کوچه ماغ کشیدن

برای همسایشون چوب و چماغ کشیدن

شب،  پا بساط چارقاپ ، دار و ندارو باختن

از چوب ننوهامون، باتوم برقی ساختن

کفتارای سیا مست حیوون اهلی شدن

کبوترای اهلی مصدر جعلی شدن

_

جنگ شد و از جبهه ها آتیش و خون آوردن

برای نو عروسا نعش جوون آوردن

سوگ سیاووشون بود پنجره ها رو بستن

سر تا سر کوچه رو گُله گُله حجله بستن

آسمونای آبی سرخ و زرشکی شدن

شبای بی ستاره پیرهن مشکی شدن

نقل و نبات آوردن بچه هامونو بردن

مرد درسته بردن تیکه هاشو آوردن

_

عهد توهٌم اومد.... توهٌم زندگی

دوره ی اسب بالدار دوره ی سازندگی

تابستونای غصه زمستونای حاشا

پاییز لاشی بازی، بهار فقر و فحشا

دوره آب سمی، گُلای روی باتلاق

شهرکای ساحلی یلای سیخ و سنجاق

_

ما موندیم و یه خاتون، با گونه های تب دار

خاتون ناز و عشوه خاتون عور و اطوار

حمله ی زرد پنکیک شعله ی سرخ ماتیک

ترقه های وحشی آتیش سرخ لاستیک

زنای عصر ترمز مردای عهد آهن

زردی من از تو ..... سرخی تو از من

 

 

مهرداد امین هراتی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 11:31  توسط رضا سیرجانی  | 

 

 

جسمی بلورین ، شکل چرخ چاه

 

تقدیم به زمستان باشکوه هشتاد و شش که در آن آرامشی به زیبایی برف داشتم :

 

آرام و آرام آمد و گهگاه می ریخت

نرم و سفید از پشت نور ماه می ریخت

 

گویا خدا روی حریر ابرهایش

هی قند می سابید و گَردِ ماه می ریخت

 

وقتی زمین، رخت سپیدش را به تن کرد

شاباش و نُقل از آسمان در راه می ریخت

 

بر چاهِ خشک دهکده ، هر دانه ی ریز

جسمی بلورین ، شکل چرخ چاه می ریخت

 

آن شب خدا در فصل خرمنکوبیِ برف

روی زمین خوشه چینان ، کاه می ریخت

 

جای مترسک، فضله های این کلاغان

بر دوشِ آدم برفیِ خودخواه می ریخت

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 22:2  توسط رضا سیرجانی  |