دراين غزل نشسته ام از سر بگيرمت
شايد به موج اين غزلم در بگيرمت
نه تو شكار هستي و نه من شكارچي
بگذاركودكانه كبوتر! بگيرمت
اين دستها كه وقت دعا باز می کنم
آغوش وا شده ست كه بهتر بگيرمت
هر شب صداي در، وكسي پشت در نبود
امشب نشسته ام پس اين در، بگيرمت
از كودكي دويده ام و گرگِ بازي ام
آنقدر مي دوم كه درآخر بگيرمت
عمريست مي روي و به گردت نمي رسم
عمريست گفته ام به خودم ،گر بگيرمت. . . !
دنيا فقط ميان من و تو زيادي است
چيزي نمانده است كه ديگر بگيرمت
پی نوشت ۱ : در مورد شاعر شعر بالا مطمئن نیستم اما به احتمال قریب به یقین مهدی مردانی است. اگر دوستان اطمینان مرا کامل کنند ممنون می شوم.
پی نوشت ۲ : آقای "احمد.ز" از شیراز ... دوست عزیزم پیغام شما را دریافت کردم و چون هیچ راه ارتباطی دیگری نبود جوابتان را ایتجا می دهم. اولا کتاب ضعیف من قابل شما را ندارد اما در "رقص موج غزل" هیچ غزل سارایی نیست و همه ساراسروده های من مربوط به بعد از چاپ کتاب است. اگر ایمیلتان را به من بدهید صمیمانه تقدیمتان می کنم... دوست نداشتم هدیه بی ثمری خدمتتان ارسال کنم. می بخشی!!
پی نوشت ۳ : قضیه المپیک یونان این بار در سفارت اسپانیا هم تکرار شد. کنسول سفارت گفت : صدور ویزا برای من قطعی است ولی دو ماه باید صبر کنم
... در حالیکه کنفرانس من ۲۰ روز دیگر است.
حالا مسافر خاور دور و جنوب شرق آسیا هستم...در همان تاریخ ... ولی در جهت عکس حرکت کره زمین!![]()
