تبليغاتX
حوض ماهی

حوض ماهی

غزلها و نوشته های رضا سیرجانی

 

پیش نوشت : اصولاً ایرانی جماعت خصلت های ویژه ای دارد.معمولاً برای کوچکترین اقدامی  داد و هوار و هیاهو راه می اندازد، یک چند نفری را با خود هم جهت می کند. فیگورهای همراهی و همیاری می گیرد و سر بزنگاه ، در لحظه اقدام عملی شانه خالی می کند.

درست در همین روزهای جاری اگر سری به کوچه و خیایان و دانشگاه و محل کار و تاکسی و اتوبوس بزنیم، این جریانات را بخوبی مشاهده می کنیم. همه حرف از انتخابات و رای دادن و ندادن و کاندیدای سبز و قرمز و نارنجی گلمنگلی می زنند و یقه خودشان را جر می دهند و هیاهو می کنند، اما روز انتخابات عین چهارسال پیش ، سر بزنگاه همه چیز یادشان می رود و  توزرد از آب در میایند.

مسابقه ما هم قرابت عجیبی دارد با انتخابات! البته من چنین پیش بینی هایی می کردم ولی باید به خودم و خودتان ثابت می کردم که ما ایرانی هستیم و شل بار آمدیم و شل بار مان آوردند. همه تحسین کردند،همه تمجید کردند، تبلیغات کردند اما حتی خودشان.....

برای این مسابقه "سکه" که سهل است اگر تور چهل روزه لاسوگاس هم می گذاشتیم وضعیت از این بهتر نبود!!!!

بله! 15 روز فرصت و فقط 10 نفر شرکت کننده!

 

نتیجه 1 : حتی اگر بزرگانی مثل فرهاد صفریان ، کرگدن بزرگ و  حتی رژانوبانو برای آدم تبلیغ کنند ، وقتی ملت نخواهند کاری را انجام دهند، نمی دهند!!!

نتیجه 2 : اصولاً شاعرجماعت(از جمله خود بنده) از کار مناسبتی بیزار است... نفس برگزاری چنین مسابقاتی، بالذات اشتباه است...ما کردیم نگرفت...شما نکنید که نمی گیرد!!!

نتیجه 3 : آنقدر تکه و پاره و پراکنده شده ایم که خدای ابراهیم هم نمی تواند اجزای شرحه شرحه وبلاگیهای قدیم را جمع کند. کار از معجزه هم گذشته است... افسوس و صد افسوس!!!!

----------------------------------------------

 

و حالا ضمن تشکر از همه عزیزانی که در مسابقه کوچک ما شرکت کردند و آنهایی که تحسین کردند و شرکت نکردند و انهایی که عشقشان نکشید و شرکت نکردند و آنهایی که زیر سبیلی به ما خندیدند و گفتند خدا به آدم جنبه داماد شدن را بدهد ، متنهای ارسالی عزیزان را رونمایی کرده و نتیجه مسابقه را اعلام می کنیم :

 

یک نفر :

هر دو بر اين باورند
که حسی ناگهانی آن ها را به هم پيوندداده
چنين اطمينانی زيباست ٬

 

سمیرا :

مهر و ماه و ستاره ها لباس آسمان را مي دوزند براي جشن پيوند فرشته ها..
چشمانمان به راه آمدنت سبز ميشود تا لبخند زيبايت شاديمان را افزون كند.

 

 رعنا :

بنویس
ما اینگونه ما شدیم
پایینشم یه عکس شاد از دوتایی تون و آدرسو سایر مسائل

 

 

گل(به کسر گاف):

کسی رو سالهای سال دوس داشتم و هنوزم دارم.میشه گفت از مهر 77 تا..................هنوز و همیشه
بگذریم که هیچ وقت نفهمید اما من همیشه برا خودمون کارت عروسی می نوشتم این کار سرگرمی من و مایه آرامشم بود و هست
آخریشو دیروز نوشتم و بعد سریع پاکش کردم و مث یه فرزند مرده های های گریه کردم
این بود متنش:
چه سخت یافتمت............
چه آسان با تو یکی شدم
کاش با هم بمانیم
برای همیشه
و به حرمت قدوم حاضران.
و کاش با هم بودنمان به صفای قلب آدم خوبها
روشن وجاودانه باشد ......

 

 

مهسا :

نسیم شمالی بدیع حضور تو
و حرم غزل های جنوبی من.......

ببار
.
.
.
از پس بدیهه سرایی توست -
- که من رضا شده ام

 

 

ناهید :

مهتاب از همیشه زودتر در آسمان با ستارگان می درخشیدند آسمان را چراغانی کرده بودند تا در شب زفاف عروس بهاروباران بهاری آنهارا به حجله عشق ببرند همه جا سکوت سرشار از حرفهای عاشقانه بود بوی عشق ابر بهاری هوارا پر کرده بود عروس لباس خواب حریر سبز زمردین به تن داشت او هر لحظه مشتاق آغوش گرم باران بهاری راداشت باران سوار بر ابر عشق به حجله وارد شد او با قطره های باران عروس سبز پوش را غرق بوسه های عشق خود می کرد عروس از نفس گرم باد بهاری همراه با قطره های باران عشق مست مست بود چشمانش را بست وخود رااز همیشه بیشترغرق در خوشبختی می دید او به کام خود رسیده بود هرچه بیشتر خود را رها درآغوش باران می دید باران با بارش ملایم عروس زیبا را سیراب عشق خود می کرد او دوست داشت هرچه بیشتر از بودن با بهار در اوج باشد می خواست لذت این شب درهمه زندگی او را از بودن با بهار سرمست وسر خوش کند وغرق خوشبختی باشد پس باعشق تمام او را می بوسید ومی بویید در آغوش می کشید
چه زیباست بهار سرمست در آغوش باران بهاری !!!!!!!!!!!!!!!!
چه زیباست شما هم در محفل عشق ما در بهار شرکت داشته باشید

----------------------------------------------------------------------------------------

بعد ازمدتها عروسی طبیعت رادر دامن بهار شاهد بودم جشنی با شکوفه های گیلاس وغنچه های نوشکفته عشق گلهای بهاری رنگ برنگ همه شاداب از این جشن با نسیم ملایم بهاری پایکوبی وشادی می کردند.عروس بهار لباسی از سبز زیبا به تن کرده با فخر تمام از دیدگان زمین وآسمان به ناز و کرشمه می گذشت همه مات زیبایی وبوی عطرعروس سبز جامه که فضا را پراز عشق ودلدادگی کرده بودشده بودند .باران بهاری همراه با پایکوبی نقل ونبات باران عشق بر سر عروس می ریخت و درختان همراه نسیم بهاری دست می زدند و هلهله وکل می زدند .شکوفه گیلاس با نسیم روی سر عروس شکوفه های صورتی پخش می کرد زمین وهوا بوی عطرشکوفه گیلاس پیچیده بود طبیعت مست این جشن عشق با بهار بود مستی که سبزی بهار را شکوفا تر وزیبا تر می کردبراستی بهار فصل عاشقان وعشق است
چه زیباست شما هم در محفل عشق ما در این بهار شرکت داشته باشید

 

 

مانی :

در نقطه تلاقی شمال با جنوب
علی (ع) هم نظاره گر پیمان ماست
آمدنت را منتظریم.

 

 

وحید باقرلو :

سلام
ما داریم می ریم سر خونه و زندگیمون...
یه جشن کوچولویی هم گرفتیم، دوست داریم همه ی عزیزامون باشند تا با هم جشن بگیریم...
شما هم میاید؟

 

شهرام میرزایی + آیدا دانشمندی :

بوق بوق عروسی من شد
کبک خوان خروسی من شد

کت و شلوار مشکی ام کو پس
کراوات زرشکی ام کو پس

شوق پشت در است می خندد
کمرم را انار می بندد

عشق اآمد به نقل ها پاشید
در دلم قند خویش را سایید

*
دختری بوی مادر آورده
اشک شوق مرا در آورده

گرچه ته لهجه ی جنوبی داشت
عشق آب و هوای خوبی داشت

برکه - قویی زلال آوردم
دلبری از شمال آوردم

خوش ادا فهم سروبالایم !
من همیشه غلام مولایم .

 

احسان جوانمرد :

 (( به نام عشق ))

اولی گفت:
این دل به خدا اهل جنوب است ولی با وسوسه ی شما شمالی شده است

دومی گفت:
با تو گل گندم، گل ممنوعه ی عشاق سرسبزترین حریر شالی شده است

خدا مکثی کرد و گفت:مبارک است

رضا و کیجا*
دعوتمان کرده اند تا کنارشان باشیم. در شبی که آسمان به یاد کویر، ستاره باران است و نگاه ها به یاد دریا شرجی.
به مبارک بادشان می رویم. به ضیافتی که عشق، فاصله ها را کوتاه می کند.
سیرجانی و شمالی
نشانی:...............................................
.........................................................
تاریخ: ............ساعت.............................

* نام عروس را ( کیجا شمالی) تصور کرده است.

---------------------------------------------------------------------------

نتایج داوری :

با توجه به متنهای ارسالی فکر می کنم به بنده حق بدهید که هیچ یک از شرکت کنندگان را شایسته دریافت جایزه و مقام اول ندانم . اما با تشکر فراوان از همه دوستان شرکت کننده دوستان محترم زیربا کمال احترام و با شرمندگی تام به طور رسمی به جشن کوچک ما دعوت شده و در زمان لازم کارت عروسی برایشان ارسال می گردد :

1-    آقای شهرام میرزایی به همراه بانو

2-    آقای احسان جوانمرد به همراه بانو

 

 

و اما متن انتخابی :

متن انتخابی مغلطه ایست از متنهای شما و چند بیت غزل کوچکی از خود آقای داماد .

متن اصلی تا لحظه چاپ محرمانه است ولی غزل مرجعی که متن از آن انتخاب شده اینست :

 

فرشته ای هیجانی زلال می گیرد
کنار سفره ی عقد است و فال می گیرد

دلِ کویری داماد ، میوه خواهد داد
دوباره حال و هوای شمال می گیرد

عروس، در شب خرماپزان عاشقی اش
میان دامن خود پرتقال می گیرد

تمام قصه همین است، اینکه در یک اوج
دو تا کبوتر پربسته ، بال می گیرد ...

و اینکه مجلسِ ما افتخار خواهد کرد
که با حضور شما شور و حال می گیرد

 

رضا سیرجانی

 

 

باقی بقایتان !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 13:11  توسط رضا سیرجانی  |